سيف بن محمد سيفى هروى

121

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

95 . وفات ملك فخر الدين در اوايل ماه شعبان سنه مذكور جوهر نفيس ملك مرحوم فخر الدين به عرض مرض مقرون شد . [ 510 ] نوّاب و حجّاب و خدم و حشم او همه محزون و مغموم [ 511 ] به سر بالين او آمدند . ملك فخر الدين گفت : اى اصحاب ، كار من به آخر خواهد رسيد . وصيّت آن است كه چون من از اين منزل فانى به محل جاودانى مسافر شوم ، بايد كه به شهر هرات رويد و در اين قضيه جمال الدين محمد سام را يار و مددگار باشيد . چه نعوذ باللّه اگر بوجاى پركين بر شهر دست يابد ، كلّ خلق هرات را به قتل رساند . بعد از آن روزبه‌روز مرض او بيشتر مىگشت . روز دوشنبه بست و چهارم شعبان به رحمت حق پيوست . [ 514 ] بعد از شرايط دفن و عزا بر موجب وصيّت ملك ، امارت قلعهء امان‌كوه را به اختيار الدين محمد هارون مسلّم داشتند و قرب دويست مرد نامدار از قلعهء امان‌كوه بيرون آمدند و مفاجاء خود را بر سپاه بوجاى زدند و پيش از ظهور تباشير صبح به شهر درآمد [ ند ] و جمال الدين محمد سام را از وفات ملك فخر الدين آگاه گردانيد [ ند ] . جمال الدين محمد گفت : مصلحت در آن است كه اين خبر را مخفى داريم ؛ چه مردم شهر دل شكسته شوند و بوجاى بر حرب و محاصره مولع [ 515 ] هم در آن شب كه ملك فخر الدين به رحمت حق تعالى پيوست ، پهلوان مظفر اسفزارى - كه از سلاح‌داران ملك فخر الدين بود - از قلعهء امان‌كوه ؛ به اسم آنكه به شهر هرات مىروم ، پيش بوجاى آمد و احوال وفات ملك فخر الدين عرض داشت . بوجاى بىخبر از معنى اى دوست بر جنازهء دشمن چو بگذرى * شادى مكن كه بر تو همين ماجرا رود ( سعدى ) خنده‌اى به قهقهه بزد و قبا و كلاه خود به پهلوان مظفر بخشيد . هم در آن شب بزمى بياراست و ملوك ممالك و امراء لشكر را طلب داشت ، و خبر وفات ملك فخر الدين به اسماع ايشان رسانيد . [ 517 ] روز ديگر بوجاى با تمامت سپاه سوار گشت و روى به سوى شهر آورد و گفت كه امروز اين شهر بخواهم گرفت . از شهر نيز جمال الدين محمد سام با دوهزار مرد تيرانداز بيرون رفت و در جوار پل در فراه « 1 » و آب كارتبار با سپاه بوجاى مقابل شد . [ 518 ] چندانى از طرفين مرد جنگى به قتل پيوست كه مراكب را گذر بر ظهور و بطون مقتولان بود . [ 519 ] چهار روز پياپى

--> ( 1 ) - پل در قره صحيح و معروف و موجود است .